Ref.gozelsahra.com |
تاريخچه تاسيس مدارس درصحرا
به اهتمام :نعمت ا... آرمیده
مقدمه
موقعيت جغرافيايي و طبيعي يك كشور يا يك منطقه در مسائل اقتصادي، اجتماعي ،فرهنگي وسياسي آن جامعه تاثير به سزايي دارد چه بسا متفكراني همچون ابن خلدون ومنتسكيو عوامل محيطي را در سازندگي فرهنگ وتمدن يك جامعه اصالت ميدهند، واصولا رشدو توسعه فرهنگ و تمدن در جوامع يكجا نشين نمود پيدا ميكند . لذا شيوه زندگي كوچ و دامداري مردم تركمن صحرا از يك سو و موقعيت طبيعي دشت تركمن صحرا از سويي ديگر اقتضاي ضرورت سواد را نمي نمود . زندگي قبيلگي و دامداري و اينكه قبايل همواره درحال كوچ و گاهاًجنگ و گريز بودند و خانه و مسكن ثابتي از خودنداشتند امكان توسعه خواندن و نوشتن را در بين آنان از بين مي برد. البته اين سخن بدان معنا نيست كه همه تراكمه سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند بلكه خواندن و نوشتن در درجه اول دربين جوامع شهري و يكجا نشين توسعه مي يابد .آنجا كه بيرن يكي از شعراي معروف انگليسي مي گويد:‹‹وضع زمين اساس عمده تفصيل احوال قلبي ملتي ميباشد كه روي آن سكني دارند».
جوامعي كه روند استقرار و گسترش آموزش و پرورش در يك سير طبيعي با در نظر گرفتن مقتضيات فرهنگي و محلي آن جامعه صورت گرفته به پيشرفتهاي علمي و تكنيكي بالايي دست يافتند ،اما در جوامعي كه آموزش و پرورش آن باشرايط وواقعيتهاي زندگي آن جامعه انطباق و هماهنگي نداشته توسعه آموزش و پرورش در آن جوامع عليرغم پيشرفت آن در ساير جوامع به تعويق افتاده است.
نظام آموزش و پرورش نوين در بين تراكمه از همان ابتداي شكل گيري بدون توجه به شرايط محيطي و خصوصيات قومي ، فرهنگي و زباني همانند ديوار كجي چيده شد و آن هم به كمك سر نيزه رضا خان كه خود نماينده استعمار نو در ايران بود صورت گرفت .
البته بر هر كسي واضح و روشن است كه يكي از اساسي ترين حقوق هر فرد در جامعه حق استفاده از آموزش همگاني است . آموزش و پرورش حق مسلم هر ملتي است و ايجاد و گسترش مدارس و مراكز تعليم و تربيت براي آحاد ملت امري پسنديده ، اما تحميل آن با سر نيزه و با اهداف استعماري و مسخ فرهنگي امري نكوهيده .
قبل از بحث درباره چگومگي شكل گيري نظام آموزش و پرورش نوين و ايجاد مدارس به شكل امروزي در بين تراكمه ، به بررسي سابقه فعاليت مداري ديني و مكتبخانه هاي قديمي كه بعنوان زير بنا و اساس نهاد آموزش در بين تراكمه مطرح بودند مي پردازيم .
***
فعاليت مكتب خانه ها ومدارس ديني در تركمن صحرا
دربين تراكمه تا قبل از ايجاد مدارس جديد به شكل امروزي ،تعليم و تربيت به معني عام كلمه از گذشته وجود داشته است.انتقال ميراث فرهنگي ، ديني ،آداب و رسوم محلي ، خصوصيات زندگي حَرَف مختلف و كاربرد ابزار و فنون در معيشت ، به طور غير مستقيم و در خلال زندگي مردم از نسلي به نسل ديگر آموخته و منتقل ميشده است .صرفنظر از آموخته هاي فرهنگي كه فرزندان از والدين و جامعه فراميگرفتند آموزش و پرورش به معني سنتي آن بتوان نام آموزش مكتب خانه اي يا حوزوي بر آن نهاد از دير بازدر اين منطقه وجود داشته است اين مكتب خانه ها به عنوان زير بنا و اساس نهاد آموزشي مطرح بوده و عموماً توسط علماي دين داير و مسئوليت تعليم وتعلم كودكان و نوجوانان را به عهده داشتند .
از آواخر دوره قاجار با استناد به ياداشتهاي محمد علي قورخانچي و كلنل ييت وديگر ياداشتهاي برجا مانده ازآن دوران، ميتوان از متوليان چندين مدرسه ديني نام برد كه در سراسر تركمن صحرا نقش محوري داشتند از آن جمله سلطان محمد آخوند در گنبد كاووس ، بگ مرادايشان در ناحيه مركزي گنبد كاووس ، رجب آخوندو عثمان آخوند در گميشان، قليچ ايشان كه نواحي كلاله شهرت خاصي داشتند ، بدنبال استقرار نظام كمونيستي در شوروي سابق تعدادي از روحانيون ملل آسياي مركزي به مناطق شمال مركزي ايران پناهنده شدند . حضور اين عهده تاُثيرات فراواني در شكل گيري احساسات ديني تركمنها بر جايي نهاد از جمله افزايش تعداد حوزه هاي علميه و تعميق فرهنگ مذهبي را در بر داشت .
اما بارزترين نقطه در تركمن صحراي ايران كه كانون تجمع علماي دين بود ميتوان از گمش تپه نام برد.علماي اين خطه در تاَسيس مدارس مذهبي و تدريس علوم ديني در امر تعليم و تربيت از شهرت خاصي برخوردار بودند . بزرگترين و مهمترين مدرسه مذهبي كه ميتوان بدان اشاره كرد متعلق به رجب آخوند صيادي بود. ايشان از جمله روحانيوني بود كه در كنار فعاليتهاي سياسي در دوره مشروطيت و تدريس علوم ديني نيز اهتمام داشت وي براي طلاب مدرسه خود العلم را به زبان فارسي تدريس ميكرد . از ديگر مواد تدريس ايشان به حرف، ماُئه عامل،كافيه ،شرح ملا وهدايه مي توان اشاره كرد. شاگرداني كه از محضر ايشان تلمذ كردند حدود 15نفر بودند. گروه اول از شاگردان وي ملا شيخ نياز ، ملا خوجه ، ملا قادير ، ملا كامل قديمي را ميتوان نام برد. ملا عبا، ملا محمد قلي، ملا اراز قليچ ، ملا عبدالغفور آهنگري، گروه دوم از شاگردان رجب آخوند بودند. بعدها شاگردان ديگر حوزه ها از جمله هجو آجوند طلابي، ملا كريم، تاقرسيد آخوند، ملاصالح به حوزه رجب آخوند ملحق شدند . در سالهاي بعد تعدادي از اين شاگردان از جمله ملا عبداله و محمد شرعي به تشويق ايشان در ادارت دولتي مشغول به كار شدند .مدرسه علميه رجب آخوند هميشه داير بوده و وي از جمله اولين روحانيوني بود كه مجوز درجه آخوندي را صادر كرد. در زمان حيات وي اولين مسجد سنگي در گمش تپه ساخته شد كه به داش مسجد (مسجد سنگي)معروف بود كه همان مسجد رجب آخوند ميباشد.
رجب آخوند صيادي از نوع آوران و پيشگامان مدارس جديد در بين تراكمه بود وي در كنار تدريس علوم ديني به آموزش علوم جديد (دنيوي) نيز توجه خاص داشت .دراين باره مرحوم عبدالغفور آخوند آهنگري شاگرد و كاتب رجب آخوند در كتاب خود اينگونه مينويسد :
« مرحوم رجب آخوند پس از مهاجرت از حسنقلي و استقرار در گمش تپه از تخته نارات مدرسه و مكتب خانه اي ساخت . والدين بچه ها را جهت تحصيل ترغيب ميكرد . مردم از آن استقبال كردند. پس از مدتي گمش تپه مركز علوم ديني شد و علوم عربيه در بين تراكمه مداول گرديد . مدتي بعد عبدالرحمن فرزند روشن فكر ايشان به امر پدر مكتب خانه جديد به سبك امروزي با مقداري ميز و صندلي، نيمكت و تخته سياه دائر كرد و شاگردانش مانند محصلين امروزي به صف وارد كلاس ميشدند . اين نوع مكتب خانه قبل از اين در بين تراكمه وجود نداشت در آن دروسي چون تاريخ اسلام و شريعت، جغرافيا، حساب و هندسه،املاء وانشاء تدريس مشد . مدتي بعد معلمان آن،درس نظام و ژيمناستيك را هم آموزش دادند . رجب آخوند بر اين اعتقاد بو و هميشه مي گفت: بر هر قوم لازم و واجب است كه خط و زبان دولت متبوع خود را بداند . وي بعدها طلاب علوم ديني خود را جهت يادگيري خط و زبان فارسي به استرآباد فرستاد و با رئيس معارف استرآباد در اين باره مكاتباتي داشت ».
مرحوم رجب آخوند جهت كسب علوم جديد معلماني را نيز به گمش تپه دعوت كرد هر چند اين كار با مخالفت ، تمسخر و حتي اهانت عهده اي از روحانيون محل همراه بود . در اين باره مرحوم آهنگري مينويسد:
« فردي به نام فهيمي بگ كه اهل ترك عثماني و مهمان رجب آخوند بود، چند تن از كودكان را درس ميداد مدتي بعد عهده اي او را بين روستاي قارقي و سلاخ به بهانه اينكه اخبار منطقه را به حاكم استرآباد گزارش ميدهد به قتل رسانند» .
به اين ترتيب براي اولين بار فكر ايجاد مدارس به سبك امروزي و فراگيري علوم جديد در بين تراكمه توسط وي شكل گرفت. اهتمام ايشان در اين راه تا بدانجا بود كه فرزنداش به نام احمد
( گرگانلي- آخوندوف)را جهت كسب علوم جديد به روسيه فرستاد .
رجب اخوند صيادي از نخستين بانيان و انديشه گران مدارس جديد در تركمن صحرا ميباشد . ايشان را ميتوان پدر فرهنگ نو و پير معارف تركمن ناميد . وي از گروهي متعصبِ گذشته گرا ، كه هميشه سد راه تحولات جامعه ميشدند و بنام مقدس دين در برابر هر تغييري مقاومت ميكردند در مقابل آنها ايستاديگي كردند.
از ديگر مدارس مذهبي مهم كه در گمش تپه فعاليت داشت مدرسه علميه عثمان آخوند بود. عثمان آخوند تحصيلات ابتدايي را در گمش تپه به اتمام رساند و جهت ادامه تحصيل عازم بخارا شد. بعد از مراجعت از بخارا به تدريس علوم ديني پرداخت . و همزمان با كار تدريس و نويسندگي وارد فعاليتهاي سياسي گرديد . وي از مردان با سواد و آگاه به مسائل سياسي و اجتماعي تركمنها بود . مدرسه علميه ايشان هميشه داير بوده است . ملا ماَمد ولي، سلطان ماَمد، ملاماَمد گلدي ، اراز نياز آخوند و فرزندانش طاهر و محمد ، ملا ايلي ، ملا ولي ، مشهدآخوند همگي از شاگردان عثمان آخوند بودند كه در نزد وي تلمذ ميكردند . از روحانيون ديگر بايرام گلدي آخوند و ساتليخ بردي آخوند نيز صاحب حجره و مدرسه بودند . هر يك در حدود 60 الي 70 نفر طلبه داشتند كه از اطراف و اكناف مي آمدند و درس ميخواندند. اين طلاب از لحاظ مالي وضعيت خوبي نداشتند و سختي هاي بسيار تحمل ميكردند و بعد از اتمام دوره مقدماتي راهي بخارا ميشدند . از جمله روحاني كه كلاسهاي درس ايشان تا زمان وفاتش به سال 1341 شمسي باز بود ولي جان آخوند وافي ميباشد. ايشان به زبان عرب و علم معافي و فقه و كلام و فلسفه ، منطق و تفسير و حديث تسلط كافي داشت . پس از رحلت رجب آخوند اداره امور مربوط به جماعات همچون برگزاري مراسم مذهبي و امامت و خطابت در اجتماعات بزرگ مذهبي و مضاف برآن مسئوليت رسيدگي به امور مشكلات قضايي و حل وفصل شرعي منطقه به وي محول شد . ايشان همچون استادش رجب آخوند جوانان را جهت كسب علوم و فنون جديد تشويق ميكرد.
در اين زمان مكتبخانه هاي قديمي هم فعال بودند.معلمين ازبك از خيوه و بخارا به گمش تپه مي آمدندو در مسير حج يك يا دو سال ميماندند و تدريس ميكردند و به خاطر ثواب و اندكي هم تمكن مالي مي ماندند و با تعيين جانشين سپس راهي حج ميشدند . از جمله ايشان يكي عبدالرسول تاشكندي از اهالي ازبك بود كه درس تلخيص و منطق ملا عبداله و تفسير را تدريس ميكرد. ديگري عبدالقادر آخوند و عبدالوهاب آخوند كه از آخوند هاي لزگي بودند كه درس اظهار با ورو آنها متداول گرديد . مدتي هم به طور موقت بازماندگان انور پاشا از تركستان به زبان تركي ، جغرافي، حساب، هندسه ، دستور زبان تركي را بر اساس كتابهايي كه در تفليس چاپ ميشد در گمش تپه تدريس ميكردند .
درهمين سالها عده اي از افسران ترك عثماني كه در جنگ اول جهاني به اسارت روسها درآمده بودند با پايان يافتن جنگ آزاد شدند و به گمش تپه وارد شدند . آنها مدارسي داير كردند كه درآن در كنار تعليم نظامي ، به جوانان خواندن و نوشتن هم مي آموختند . گروهي از شاگردان اين مدرسه بعدها جهت ادامه تحصيل روانه تركيه شدند . در اوج فعاليتهاي اين گونه مدارس تهاجم رضاخان به تركمن صحرا آغاز شد و در 12 آبان سال 1304شمسي قواي نظامي رضاخان تركمن صحرا را به اشغال خود درآوردند.
شكل گيري آموزش و پرورش نوين در تركمن صحرا
به دنبال سلطه ارتش رضاخان به تركمن صحرا اولين اقدام رضاخان دستور ساخت سه باب مدرسه در مراكزمهمه جعفرباي بود. طي فرماني به رئيس تيپ شما ل سر تيپ فضل اله ذاهدي مسئوليت ساخت اين مدارس (قشوني ) به وي محول شد. با افتتاح اين مدارس امور مربوط به اداره آن به نظاميان واگذار شد . آنها برنامه فارسي كردن اجباري تركمنها را آغاز كردند. همه مدارسي كه تدريس آنها به زبان تركمني بود بستندوبه جاي آن مدارسي كه تدريس به زبان فارسي بود گشودند . شرايط تحصيل كودكان بسيار سنگين بود آنها را براي كوچكترين خطايي سخت كيفر ميدادند . اين مدارس هيچ فرقي با سربازخانه ها نداشت. آموزش در اين مدارس توام با قهر وغضب و تازيانه همراه بود بدين جهت از بدو امر عهده اي از تراكمه با دست اندر كاران اين مدارس همكاري نكردند.( سند شماره 1) و همچنين از نحوه رفتار گرداندگان اين مدارس شكاياتي از سوي اولياء دانش آموزان به رئيس معرف استرآباد صورت گرفت.(سند شماره2و3)
مشكل ديگري كه اين مدارس با آن دست به گريبان بودند اعزام معلمان فارس زباني بود كه از زبان تركي چيزي نميدانستند ، اين مسئله روند آموزش را كند ميكرد.
(سند شماره 4)
در پي اين وقايع در يازدهم مهر ماه سال 1305 شمسي گروهي از اهالي گمش تپه طي عريضه اي به رياست وزرا ء(مستوفي الممالك ) درخواست مي نمايند كه وزارت معارف اين سه مدرسه را از اختيار نظاميان خارج كرده و خود آن را زير نظر بگيرند و در تمام نقاط صحرا مدارس دولتي تاَ سيس نمايد.(سند شماره5)
رئيس هياَت وزيران در پاسخ به اين تلگراف ضمن استقبال از پيشنهاد اهالي گمش تپه ، به وزارت معارف تاَكيد مينمايد كه نظرات آنها را مورد توجه خاص قرار دهد .(سند شماره 6)
وزارت معارف نيز به رئيس الوزراء گزارش ميدهد كه پيشنهادي براي تاَسيس مدارس ابتدايي در تمام مملكت تهيه شده و فعلاً مشغول مزاكره براي حصول موافقت با رئيس كل ماليه است . البته پس از گذشتن پيشنهاد مزبور در مجلس شوراي ملي مدارس كافي براي تركمن صحرا تاَسيس و تقاضاي آنها در اين موضوع انجام خواهد يافت.(سند شماره 7)
در اين زمان كه تمام كوشش دولت در ساخت مدارس ابتدايي در مناطق تركمن نشين بود، گروهي از محصلين مدرسه افسران ترك عثماني در گمش تپه، كه مراحل ابتدايي تحصيل خود را درآن به اتمام رسانده بودند، در بهار سال 1306 شمسي جهت ادامه تحصيل رهسپار كشور تركيه شدند. اين افراد عبارت بودنداز:احمد قره داغلي – نازدردي بموت- حاجي حان نورگلدي(اغوزي )- عبدالرحمن يموت – بايجان توراني و محمد شير محمدي گوگلاني. اين جوانان بنا به شغل پدرشان كه تجارت در كشورهاي همسايه بود ، علاقمند به ادامه تحصيل در كشور تركيه شدند. در واقع اين شش تن از جمله اولين دانش آموختگان تركمن، اعزامي به خارج از كشور بودند . آنها بعدها به درجات بالاي علمي نائل شدند و در بازگشت به ايران از سوي حكومت پهلوي مورد بي مهري قرار گرفتند .
در سال 1308 شمسي وزارت معارف به نخست وزير گزارش ميدهد كه وزارت معارف نظر به اهميت مخصوص كه به ساختمان مدارس استرآباد و صحراي تركمن ميداد در سال گذشته و همچنين امسال مبلغ گزافي به مصرف احداث بنا در نقاطي از تركمن صحرا كه لازم بود رسانده و اينك هم در صدد است كه ساختمانهاي نيمه تمام نقاط مزبور را به پايان برساند ولي البته تاَمين اين نظر مستلزم اعتبارات اضافي در سال 1309 شمسي وزارت معارف مي باشد .
به دنبال احداث سه باب مدرسه در قسمت جعفر باي تركمن صحرا ، دولت بفكر تاَسيس دارالتربيه عشايردر تهران و بعضي از استانهاي عشاير نشين افتاد تا اولاد عشاير را بهتر بتواند در مدرسه شبانه روزي تحت تعليم و تربيت خاص خود قرار دهد . در بودجه سال 1307 شمسي كل كشور مبلغ 30000 تومان براي تربيت اولاد عشاير منظور شده و جهت هزينه در اختيار وزارت معارف و اوقاف وصنايع مستظرفه قرار گرفته بود و وزارت مذكور هم طي نامه شماره 3917 به تاريخ چهارم مرداد ما ه 1307 شمسي به هياَت وزراء چنين گزارش ميدهد :«… از طرفي هم در بودجه كل مملكتي مبلغ 30000 تومان براي تربيت اولاد عشاير پيش بيني شده و ناچار در مصرف آن و اجراي منظور دولت در اين باب وزارت معارف شركت خواهد داشت و مهمترين وسيله انجام آن همان مدرسه شبانه روزي است كه در دست ساخت است . وزارت معارف عقيده دارد… از اين راه هم اولاد عشاير به خوبي در مركز (تهران)تربيت ميشوند وهم براي اداره مدرسه شبانه روزي ، وزارت معارف محتاج به تقاضاي اعتبار جديد نخواهد بود و علاوه بر آنچه به عرض رسيد به دين ترتيب اولاد عشاير با محصلين شهري بيشتر خلطه و آموزش پيداكرده به افكار و اصول تربيت مدني نزديكتر شده خوي و عادت شهر نشيني درآنان قوت پيدا ميكند و اين خود عامل مهمي در پيشرفت تمدن عشاير خواهد بود …»
اهدافي كه از متن اسناد و مدارك موجود براي اين مدارس مي توان استخراج نمود عبارتند از : تربيت اطفال عشاير و عادت دادن آنها به زندگي منظم و شهرنشيني – آميزش اولاد عشاير با محصلين شهري و نزديكتر شدن آنها با افكار و اصول مدني و قوت پيدا كردن خوي و عادت شهر نشيني درآنان – نگهداري اولاد سران عشاير كه در مبارزه با رژيم يا به قتل رسيده اند يا محبوس شده اند و يا تبعيد گرويده اند براي جلوگيري از طغيان آنها.
در جلسه 28 آبان 1307 شمسي هياَت وزراء تصويب نمود كه چند نفر از صحراي تركمن احضار و مخارج تحصيل و معاش آنها از محل 30000 تومان اعتباري كه براي تعليم و تربيت اطفال عشاير معين شده است پرداخته شود . (طي نامه شماره 5752 به مورخه 6/9/1307 ش ) از دفتر رياست وزراء به وزارت ماليه دو هزار تومان از مبلغ 30000 تومان براي مخارج سه ماهه آخرسال 1307 شمسي به چند نفر از اولاد تراكمه كه از گمش تپه استر آباد بودند اختصاي داده شود .
اسامي آنها عبارت بود از : الياس مخدومي- عبدالحكيم انوري- فربان محمد سيوري – عبدالرحمن فرزانه – حليم صيادي – رجب ناظري – نفس ماَمياني . اين افراد اولين محصلين تركمن در دارالتربيه عشاير بودند كه به تهران اعزام مي شدند.
يك سال بعد يعني در اواسط زمستان 1308 شمسي دومين گروه از محصلين تركمن كه عمدتاً از روستاي امچلي بودند ،به دالتربيه تهران اعزام شدند آنها دوره ابتدايي را در مكتبخانه قديمي محل سكونت خود به پايان رسانده بودند . دولت با احتساب دوره 6 ساله تحصيل ابتدايي سالهاي قبل و با انجام امتحان اجازه ادامه تحصيل در مقاطع متوسطه در تهران را به آنان داد. از بين آنها صفر خطيبي در دبيرستان ايرانشهر ، عوض انصاري و صفرانصاري در دبيرستان دارالفنون و بايرام محمد مدرسي در دبيرستان تجارت مشغول به تحصيل شدند. اين محصلين در اوايل سال 1315 شمسي امتحانات دوره متوسطه را با موفقيت پشت سر گذاشتند ، و همراه با سه تن از دوستانشان ساري گوگلاني ، قربان محمد سيوري و الياس مختومي در دانشكده نظام تحصيلات خود را ادامه دادند .
ازوضعيت دارالتربيه تهران در سالهاي 9-1308 شمسي اطلاع چنداني در دست نيست مدارك و اسناد موجود در مراكز اسناد ملي در سالهاي 11-1310 ه .ش درباره دارالتربيه تهران دو راپورت از طبيب مامور تفتيش صحي دانش آموزان است كه بر اساس راپورت اولي كه در تاريخ 25 مهرماه 1311 شمسي ارائه شده ،تعداد محصلين را 26نفر ذكر نموده است . و در سال تحصيلي 1312 شمسي وضعيت دارالتربيه به شرح گزارش سند شماره 8 بوده است ، بند 10 گزارش مزبور نشان ميدهد كه دارالتربيه مركز (تهران) عمداً براي نگهداري و تربيت فرزندارن خوانين و كلانتران تاسيس شده است. طيق اين گزارش در اين سال تعداد محصلين تركمن 20 نفر بوده و در امتحان ساليانه يك نفر از آنها در كلاس 2 و3 رتبه اول راحائز گرديده و يك نفر ديگر كه در مدرسه طب دندانسازي مشغول تحصيل بوده در امتحان ساليانه دندانسازي حائز رتبه اول گرديده است . محصلين دارالتربيه پس از ختم امتحانات ساليانه به معيت معاون آن اداره به دشت گرگان اعزام و توسط رياست معارف محل تسليم اولياء خود ميشدند . بر اساس مدارك موجود در مراكز اسناد ملي عده محصلين دارالتربيه تهران در تاريخ 31 فروردين 1313 شمسي 31 نفر بوده اند كه پنج نفر آنها از الوار، پنج نفر كرد، يكنفر شاهسون و بقيه تركمن(20نفر) بوده اند . اين تعداد بعداً به 29 نفر تقلیل يافته اند .
از وضعيت دارالتربيه تهران در سال 1314 شمسي اطلاعي در دست نيست . اما در آغاز سال 1315شمسي تعداد محصلين دارالتربيه تهران به شرح جدول سند شماره 9 به دايره تعليمات مركز وزارت گزارش شده است و نهايتاً در تاريخ 20 مرداد 1315 شمسي دالتربيه تهران از اداره تعليمات مركز و امتحانات منتزع و به اداره تعليمات و لايات تحويل مي گردد و ار آن پس اطلاعي از وضعيت اين مدرسه در دست نيست . اما از سرنوشت تعدادي از محصلين تركمن در دارالتربيه تهران وهمچنين از دانشجويان اعزامي به تركيه اين اطلاعات بجا مانده است . در پي بروز يكسري تحركات سياسي دانشجويي در سال 1316 شمسي حكومت پهلوي اقدام به دستگيري عده اي از فعالان سياسي زد . الياس مختومي و صفر خطيبي از دانشجويان مدرسه نظام در جمع اين دستگير شدگان بودند . آندو بعداز مدتي از زندان آزاد شدند ، اما حاجي حان نورگلدي همراه قربان محمد سيوري در زندان رضاشاه به قتل رسيدند (1318ش) . در همان سالها جسد بي جان بايجان توراني كه به تازگي از تركيه براي يافتن شغلي به ايران آمده بود، در هتلي واقع در تهران پيدا شد. شايع شد كه او را مسموم كردند هيچوقت علت مرگش فاش نشد . چندي بعد عبدالرحمن يموت و ناز دردي يموت از فارغ التحصيلان خارج از كشور به ايران بازگشتند، آندو بدليل فضاي خفقان آن سالها و تحت نظارت بودن از سوي حكومت پهلوي دوباره به تركيه مراجعت و تابعيت آن كشور را پذيرفتند و در پي آن دكتر محمد شير محمدي گوگلاني هم كشور امريكا را براي زندگي انتخاب كرد.
دكتر احمد قره داغلي اولين محصل اعزامي به خارج و نخستين پزشك تركمن زمانيكه به ايران بازگشت حاكمان وقت مانع كار او در تركمن صحرا شدند او بعنوان جراح متخصص در مناطق دور افتاده ايران به كار مشغول شد. اما در سال 1352 شمسي بدست عوامل ساواك دستگير و بعنوان زنداني سياسي به حبس رفت. پس از آزادي از زندان بمدت 6 ماه به شهرستانهاي يزد و مشهد تبعيد گرديد و سرانجام در آذر ماه 1356 شمسي دارفاني را وداع گفت.
يكي ديگر از محصلان دارالتربيه تهران عبدالرحيم نديمي بود كه در مدرسه نظام به درجه سرواني رسيد . وي در واقعه مرداد 1324 شمسي جزو افسران قيام كننده خراسان بود و با شكست قيام به شوروي گريخت و مدتي بعد در شهر ايوانف روسيه از دنيا رفت.
در بهمن 1326 شمسي سوء قصد نافرجام به محمد رضا پهلوي در دانشگاه تهران، دستاويزي براي دستگيري مخالفان سياسي شد. در نتيجه حدود 20 نفر از فعالان سياسي تركمن كه احتمالاً به حزب توده گرايش داشتند به تركمنستان شوروي پناهنده شدند. صفر خطيبي و صفر انصاري جزو اين پناهندگان بودند . سرهنگ خطيبي در اسفند 1372 شمسي در شهر عشق آباد تركمنستان در گذشت . صفر انصاري كه از استادان ادبيات دانشگاه عشق آباد بود بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به ايران بازگشت وي بعد از بازگشت به ايران نابينا شد ودرشرايط رقت باري در گمش تپه وفات يافت .
حكومت پهلوي بدنبال احداث مدارس پسرانه در مناطق جعفر باي تركمن صحرا و دارالتربيه عشاير در تهران ،تصميم به تاسيس مدارس دخترانه در گمش تپه گرفت. با اعلام اين خبر علماي آگاه گمش تپه به تصميم دولت اعتراض كردند . روحانيون گمش تپه در 8 شهريور 1308شمسي طي نامه اي به وزارت دربار و دفتر مخصوص شاهنشاهي مخالفت خود را مبني بر تاسيس مدارس اناثيه (دخترانه) اعلام كرده و خواستار توقف آن شدند . در قسمتي از اين نامه آمده است : «… از قرار كه استماع ميشود دولت عليه در حدود جعفر باي تاسيس مدرسه اناثيه را دارد . البته چاكران از سابقه و لاحقه از جان ودل در مقابل اوامر دولت عليه مطيع فرمان بوده و خواهيم بود لكن افتتاح اين مدرسه در بين چاكران هنوز زود و اطفال اناثيه رابه مدرسه دادن سخت و دشوار است. از دربار اعليحضرت همايوني تقاضا مينماييم كه از تاسيس اين مدرسه ، چاكران را معاف فرمائيد …» .( سند شماره 10)
علت مخالفت علماي كمش تپه علاوه بر عقايد خاص در مورد زنان و دختران كه محل تامل و بحث است بدليل شناخت اجمالي بوده كه از روند آموزش در مدارس نسبت به دختران و پسران داشته اند زيرا مدارس آن زمان در جهت برنامه هاي اسلام زادايي اقدامات خاصي را انجام ميداند كه براي بسياري از متدينين قابل قبول نبوده است ، چنانكه از سالهاي 1313شمسي به بعد مشاهده ميشود ، مدارس در مقاطع دبستان بصورت مختلط تشكيل شده و دختران را وادار به بي حجاب آمدن به مدارس ميكردند و برنامه هايي را بعنوان ورزش و سلامت تن براي آنها تدارك ميديدند كه بقول مهديقلي هدايت( فجرالسلطنه)محو قباحت بود . حال ممكن است بعضي گمان كنند كه جلوگيري از رفتن دختران درآن زمان به مدارس ازروي تعصبات جاهلانه و ناآگاهي افراد بوده است ، ولي بايد اين نكته را در نظر داشت كه شرايطي ايجاب ميكند كه افراد بخاطر بعضي از مصالح و ارزشهاي والاء ، خود را از برخي امكانات و فوايد محروم سازند . بقول فرانتس فانون :« سخن از مخالفت و مبارزه باآموزش در موقعيت استعماري ، اصطلاحي است بي معني و در واقع تمام پديده هاي مقاومتي استعمار زده را بايد به مخالفت با انحلال و همرنگ شدن تعبير كرد كه نميخواهد در فرهنگ ديگران تحليل رود و ميخواهد اصالت فرهنگي و بالنتيجه اصالت ملي خود را حفظ كند».
در پي اعتراض و مخالفت علماي گمش تپه با تاسيس مدارس اناثيه ، دفتر مخصوص شاهنشاهي كه رياست آن با حسين شكوه (شكوه الملك )بود طي نامه محرمانه اي در تاريخ چهارم مهر 1308 شمسي به وزارت معارف و اوقاف از تاسيس مدرسه اناثيه (دخترانه) در صحراي تركمن جلوگيري شد. (سند شماره 11)
بدنبال اين وقايع در سال 1309 شمسي دارالتربيه شبانه روزي عشاير با 100 دانش آموز در روستاي امچلي (بناور- سيمين شهرفعلي) آغاز به كار كرد مدتي بعد اين موسسه به شهر گرگان انتقال يافت . اين اقدام موجب نارضايتي اهالي امچلي گرديد . از همين سال حكومت پهلوي با اطمينان از اينكه جانب تركمنها حركتي عليه حكومت صورت نمي گيرد بجاي مداري قشوني ، مدارس عادي (معمولي) را ايجاد كرد. سه سال بعد (1312 ش) جهت ادامه تحصيل دانش آموزان 6 سال دوره ابتدايي را به اتمام رساندند هنرستان صنعتي بنام شاهپور در شهر بندرشاه (بندرتركمن فعلي) تاسيس شد . علاوه بر تدريس دوره دبيرستان نصف روز را دانش آموزان در شعبات كارخانجات راه آهن جهت كسب تجربه به كارهاي عملي مي پرداختند . بناي ساختمان آن از سال 1312شمسي آغاز و در سال 1314شمسي به پايان رسيد قبل از استفاده از آن اين مركز در سال 1316شمسي به شهر گرگان انتقال يافت . و در سال 1317شمسي به دانشسراي مقدماتي تبديل گرديد .
بالاخره حكومت رضاشاه در سال 1313شمسي توانست در مناطق مهم دشت تركمن دو دبستان دخترانه بنامهاي همادر گمش تپه و آذر در گنبد قابوس تاسيس كند . از اين تاريخ به بعد عده اي از روحانيون به سيستم آموزشي جديد كه متولي آن حكومت بود تن دادند و راضي به تدريس در مدارس جديد دولتي شدند. اولين كسي كه از ايل تركمن به معلمي مدارس جديد برگزيده شدآقاي حاج امانگلدي آخوند حنفي بود كه پي از فتح صحرا بوسيله قواي دولتي ، به معلمي مدرسه ملي زاهدي منصوي و پس از چندي اين مدرسه به مدرسه دولتي ميرجرجاني تبديل يافت باماهي 30 ريال حقوق در همانجا به تدريس علوم ديني اشتغال ورزيد . اين شخص در قريه خواجه نفس متولد شده از سن هفت سالگي به مكتبخانه محل كه تنها موسسه فرهنگي وقت بود و تا 26 سالگي به كسب فيض از محاضر علماي محلي اشتغال داشت سپس براي تكميل تحصيلات به شهر بخارا روانه گرديد و مدت ده سال به تكميل تحصيلات خود پرداخت و پس از احراز درجه اجتهاد به زادگاه خود مراجعت كرد ايشان در سن 71 سالگي با 28 سال سابقه خدمت بازنشسته گرديد.
دومين فرد تركمن كه به آموزگاري منصوب شدآقاي نيازقليچ آخوند حنفي فرزند مرحوم مير علي صوفي بود كه در سال 1296 قمري در قريه امچلي تولد يافت پس از كسب معلومات قديم به بخارا عزيمت كرد. در اندك مدتي به مقام روحانيت رسيده بوطن مراجعت نموده و در مدرسه محلي امچلي بتدريس علوم ديني مشغول گرديد در فروردين 1307شمسي به آموزگاري مدرسه صفوي امچلي منصوب گرديد وي در سن 73 سالگي بازنشسته شد.
سومين شخص آقاي مشهدي ملا آزمون مي باشد كه در سال 1278 شمسي در يكي از قرا دشت تركمن متولد گرديد ودرسن 18 سالگي وارد مدرسه قديم شد در سال 1311 شمسي در فرهنگ به سمت آموزگاري قرآن و شرعيات استخدام گرديد.
همانطور كه ديديم احداث اولين مكتبخانه هاي قديمي و مدارس جديد و نخستين محصلين اعزامي به تهران و خارج از ايران و همچنين اولين معلمان بومي در بين تراكمه از منطقه گمش تپه بوده است . گمش تپه بعلت نزديكي به دريا از دوره قاجاريه موقعيت بندري داشته و از طريق اين بندر با مناطق ساحلي درياي خزر در آسياي ميانه ، روسيه قفقاز و آذربايجان رفت وآمد تجاري بر قرار بوده و از آنجا كه ارتباط با كشورهاي خارجي در طرز تفكر مردم منطقه تاثير گذاشته و اهالي آن خيلي زودتر نسبت به مناطق ديگر تركمن صحرا به اهميت علم و دانش جديد و مدارس نوين پي برده و بطور كلي شغل بازرگاني در طرز زندگي و اخلاق و انديشه آنها تاثير گذاشته است.
اما هدف حكومت پهلوي از تاسيس مدارس جديد در تركمن صحرا كه از فحواي اسناد آن دوره بدست ميدهد همانا تعميم زبان فارسي و تربيت به اصطلاح ملت نيمه وحشي تركمن ياد شده است ، كه با تبديل زبان تركي به پارسي روح طغيان ،غارتگري و دريده خوئي آنها تغيير يافته و از راه تربيت عمومي و اختلاط و امتزاج آنها با طبقات ديگر آهالي ايران زمينه ترك حالت بغي و سركشي آنان كه از خصايص هر قبيله وحشي است فراهم گرديد .
چنانچه كه ديديدم ار سال 1305شمسي به بعد كه فكر ايجاد مراكز آموزشي براي عشاير پيداشد . اولاً : اين فكر در سطح بسيار محدود عملي شد . ثانياً : طرح مورد عمل هميشه ايجاد مراكز آموزشي ثابت در تهران و مراكز استانها بود. ثالثاً : در اين مدارس كودك ناچار بود از همان سالهاي آغاز زندگي بدورازوالدين خود و بصورت تبعيد زندگي نمايد كه اين مدارس بخاطر عدم انطباق با شراطي زندگي عشاير و عدم رعايت اصول صحيح تعليم و تربيت بزودي با شكست مواجه ميشد و تعطيل ميگشت. علت عمده اين مسائل عدم شناخت مسئولين وقت بود ، طرح ارائه شده از سوي آنها با واقعيتهاي زندگي عشايري هماهنگي نداشت و عملي نبود و اين عدم شناخت دهها سال توسعه آموزشي و پرورش را در عشاير عليرغم پيشرفت آن در ساير جوامع به تعويق انداخت و سبب حداقل يك نسل عقب ماندگي شد.
حال انجام اين نوع اقدامات از سوي رضاشاه تحقق اهداف از پيش تعيين شده اي بود كه آن عبارت بودند از: در حاشيه قرار دادن مكتبخانه هاي قديمي و مدارس علميه ديني با ايجاد مدارس دولتي در موازات آن ، زدودن هر گونه جلوه ملي و مذهبي وآگاهيهاي فرهنگي ، تربيت افراد در چارچوب برنامه هاي خاص حكومت و سپردن مشاغل و مناصب دولتي در موسسات و ادارات جديدالتاسيس به اين افراد و همچنين ترويج شعار جدايي دين از سياست توسط اين گروه و در نهايت زمينه و آماده سازي جامعه براي اجراي برنامه فرهنگ برهنگي يعني كشف حجاب براي زنان و متحدالشكل نمودن لباس براي مردان در سالهاي آينده بود. و در يك كلام از خود بيگانگي مردم از فرهنگ بومي ، ملي و مذهبي و گرايش به فرهنگ مبتذل غرب.
***
* مآخذ و توضيحات :
1ـ ذبيحي ، مسيح – گرگان زمين – چاپخانه بهمن – مهر 1350- ص 157
2ـ فصلنامه گلستان شماره 1- اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان گلستان – تابستان 1380ـ ص 55ـ54
3ـ فصلنامه فراخي – شماره سوم – سال اول – پاييز 1379 – ص 9ـ8
4ـ آهنگري، عبدالغفور – تركمنلر تاريخي – موسسه فرهنگي انتشاراتي ايل آرمان – چاپ اول 1382 ص4-183
5ـ همان ، ص199
6- گلي ،امين – تاريخ سياسي و اجتماعي تركمن ها – نشر علم – چاپ اول زمستان 1366 – ص 182
7- فصلنامه فراغي ـ ص9
8- همان، ص 9
9- در سال 1304شمسي در سه روستاي جعفرباي نشين از جمله در گمش تپه دبستان (ثنايي) ودر خواجه نفس دبستان زاهدي كه بعدها به مير جرجاني دولتي تغييرنام داد و در بناور دبستان صفوي افتتاح گرديد و در همين سال در منطقه آتاباي نشين در روستاي دوگونچي دبستان بيژن بازگشايي شد و بدنبال ان مدارس قشوني در روستاي هاي آرخ بزرگ (نزار) و باش يوسغه (پنج پيكر) ودر سال 1305شمسي نيز در گنبد قابوس مدرسه اي بنام قابوس بن وشمگير بازگشايي شد.
10- فرزند آناقلي متولد 1290 شمسي – تاريخ وفات 22/7/82
11 مهمياني فرزند قاراتقي بعدها نام فاميل به كمالي تغيير يافت .
12- دانشجويان تركمن در رشته دندانسازي سه تن بودند اراز قربان كاسب (معروف به ساري دكتر) عبدالرحمن فرزانه و آدينه قربان خزيياخزين .
13- هفته نامه صحرا – شماره 49- اسفند 1380ص3
14- هفته نامه گلشن مهر – شماره 137سال 1381
15- قانون ، فرانتس – سال پنجم انقلاب الجزاير – ص 43
16- معيني ، اسداله – جغرافياي تاريخي گرگان و دشت – شركت سهامي طبع كتاب – اسفند 1344 ص 378
17- همان ص 380 –379
اسناد
اداره معرف و اوقاف استرآباد
نمره 1033 بتاريخ 3/11/1305
مقام منيه وزارت جليله معارف و اوقاف وامت شوكته
نظر به اينكه در قصبه امچعلي { امچلي } يك باب مدرسه تاسيس شده قشوني مدتها داير و افتتاح شده است از آنجائيكه مقتضيات محلي يعني قلت جمعيت اجازه نمي داد كه مدرسه دولتي در آنجا داير نمايم لذا با تبادل افكار با حكومت نظامي محل قلعه را كه يك فرسخي محل مذكور است براي تاسيس مدرسه دولتي در نظر گرفته اين بنده و دو نفر از صاحب منصبان نظامي بدان محل رفته متاسفانه هر چه كوشش و جديت شده كه اهالي را حاضر و مهيا كنيم آلاچيق و يا سه باب اطاق به مدرسه اجاره دهند و اطفال خود را به مدرسه سوق دهند متاسفانه بواسطه بي علمي و جهالت و آشنا نبودن از وضعيات مدرسه در اجاره دادن اطاق و آلاچيق و تسليم اطفال براي تحصيل بطفره و تعلل گذراينده اند فعلاً در نظر دارد كه قضيه را به حكومت نظامي صحرا مشهود داشته در اين باب تصميم قطعي اتخاذ شود . البته نتيجه را بعرض خواهد رساند – اسفندياري در حاشيه : آقاي صفا ضبط شود تا نتيجه اقدامات معلوم گردد. 19/11
« متن سند شماره 1»
« مقام منيه رياست فرمانده تيپ مستقل قشون استرآباد و صحرا دامت عظمه العالي»
با كمال احترام معروض ميدارد – نظر به اينكه ما اينجانبان شاگردان مدرسه دولتي بشوسقه از مديرمان كه آقاي رونقي مي باشد خيلي ظلم و ستم مي بينيم . ازآن وقت تا بحال در مدرسه ما داخل شد از زبان ايشان سخن نيكي نشنيديم… هر روز دو دسته چوب از شاخه هاي درخت گرفته به در دفتر براي داغ شاگردان ميآورد و در موقع درس خواندن اگر مانند خودش ندانيم در هر كلمه در دستمان چهار شلاق ميزند و پيوسته به كلاس وارد ميشود بي چوب نمي آيد و از ترس آنچه را كه ميدانيم يادمان ميرود . هميشه شغلش نسبت به شاگردان ظلم و تعدي است . لذا متمني است نتيجه وصول قضيه مشاراليه حكم صادر و مرحمت فرمائيد . امر امر مبارك است . ايام عزت بر قرار باد .
نياز قليچ – بهرام محمد- باي نظر – تايلي – ايشان محمد- طواق – كريم- احمد- اوراق قلي- عبداله- قربان- عبدالولي جمعه – رجب- جمعه قلي- مؤمن – خوجه دردي- بابانيازـ حاجي و يسقلي- نعمت ، مراتب فوق را تصديق مي نمائيم .
« متن سند شماره 2»
« بتاريخ يوم سه شنبه 21 آبان ماه 1308 »
حضور محترم جناب آقاي رونقي مدير محترم مدرسه مباركه آرخ
محترماً بعرض ميرساند كه اينجانب ميرزا محمد آل معلم كلاس دوم مدرسه آرخ ميباشم ، كلاس اول و تهيه فارسي نمي دانند و داعي{ بنده} هم تركي نميدانم لذا تصور ميكنم سزاوار نباشد بيش از اين وقت داعي و شاگردان بيهوده از بين رفته علاوه بر اينكه در پيش مقامات عاليه مسئول خواهم شد عندالله هم مسئول هستم . اين دو سه روزه براي اطاعت امر بود .
الاحقر . محل امضاء
« سند شماره 4»
منبع : هفته نامه صحرا شماره های ۱۸۷و ۱۸۹ سال ۸۵
یک نفر نماینده از طرف مشارالیه به گموش تپه آمده از آنجا وارد به شهر ، عقیده ایشان اهالی استر آباد و خوانین رضایت نامه نوشته شود که از طرف آقا کوچک خان شخصی به حکومت استر آباد فرستاده شود . در صورتیکه دو سه نفر خوانین استر آباد خود را از آقا کوچک خان محترم شناخته فریفته او نخواهند شد نماینده مشارالیه مراجعت به گموش تپه نمودند .
منبع : مخابرات استر آباد نامه ( گزارشهای حسینقلی مقصود لو وکیل الدوله ) ، به کوشش : ایرج افشار .محمد رسول دریا گشت
قيات خان
قيات خان حدود 1754 در كو موش دپه يا حسنقلي از مادر زاده شده است خان تركمن هاي حاشيه درياي خزر را ، قياس بگ ، قياس بك هم مي گويند . از گذشته هاي دور قيات خان اطلاعي در دست نيست . وي از ميان توده مردم بپا خاسته و فرزند يك آهنگر ماهر بود . وي خود نيز مدتي به حرفه ي آهنگري مشغول بوده مكان هاي زندگي وي كوموش دپه ، حسنقلي ، چله كن بوده است . ياغشي محمد و قادير محمد فرزندان قيات خان بودند . براي اولين بار نام او به سال 1813 ميلادي مطرح مي شود . تركمن هاي گرگان و اترك در همان سال به جنبش اعتراضي گسترده اي عليه فتحعلي شاه قاجار دست مي زنند . بعد از خاتمه جنگ ايران و روسيه قيات خان با گروهي از همرزمانش به عنوان نماينده مردم خود جهت پاره اي مذاكرات به قفقاز اعزام مي شود . بعد از اين واقعه وي شهرت تاريخي كسب مي كند . در ادامه وي در جهت گسترش روابط تجاري آستراخان ، باكو و ايران تلاش وسيعي انجام داده و به عنوان خان تركمنهاي حاشيه دريا مطرح مي شود . قيات خان بين سالهاي 1821-1819 با نيروهاي م.ي . پو نو ماريود و ن.ن.موراويو در سال 1836 با نيروهاي گ. س. كارلين همكاري مي كند با همان امتياز به سهولت به اداره مركزي قفقاز كه در تفليس مستقر بود وارد مي شود . بين سالهاي 20و 30 قرن نوزدهم قيات خان وپسرانش ، به عنوان تاجران بزرگ منطقه در مسير دريايي استر آباد ، مازندران ، گيلان ، باكو و آستراخان به فعاليت تجاري مشغول بودند ، فعاليتهاي تجاري نتيجه مثبتي به بار نمي آورد و تجارت قيات شكست مي خورد . غارت و دزدي در دريا و سواحل اوج مي گيرد . تاجران يكي پس از ديگري كشته مي شوند بدين صورت روابط ايران و روسيه رنگ مي بازد . وجود منابع عظيم مالي و طبيعي عوامل اسلسي به وجود آمدن تنش و مخاصمات فيمابين بود . رقابت سختي از يك طرف بين روسيه و ايران و از طرف ديگر بين ايران و قيات خان براي دستيابي به اين منابع عظيم ثروت در مي گيرد . دشمن اصلي قيات خان در اين رقابت مير باقر اف ايراني الاصل بود كه تابعيت روسيه را بنا به دلايل تجاري پذيرفته بود . هدف نهايي او اخراج قيات خان از فعاليتهاي بازرگاني و همچنين نابودي ايشان بود . بدون شك قيات خان و فرزندانش قرباني رقابت نا عادلانه تجاري شدند . سال 1821 ميلادي قيات خانت يكي از فرزندان خود را به دانشگاهي كه براي آسيايي ها در تفليس گشايش يافته بود اعزام مي كند . فرزند ديگرش قادير محمد و نوه هاي خود را در مدرسه مسانك پتر بورك تفليس به فراگيري علوم مي گذارد . قيات خان داراي مهر و نشان مخصوص به خود بود كه روي آن تصوير اسبي نقاشي شده بود . تابستان سال 1842 ميلادي براي قيات خان و فرزندانش سال ناگواري بود . تمهيدات روابط تجاري با روسيه به رهبري قيات خان و فرزندانش حكومت ايران به خصوص محمد شاه قاجار را هراسان مي كند . ايران آن منطقه را جزء لاينفك خاك خود قلمداد مي كرد به همين دليل شاه و حكومت ايران به هر طريقي راههاي نابودي قيات خان و فرزندانش را دنبال مي كنند . تاجران ايراني در فروش نمك ، ماهي و نفت بر عليه قيات خان متحد مي شوند . در سال 1842ياغشي محمد خان توسط نيروهاي روسي به زندان مي افتد . زنداني شدن فرزندان قيات خان در واپسين سالهاي زندگي براي او ضربه سختي بوده است . او با توجه به گذشت 80 سال از زندگيش از حاكم قفقاز درخواست كتبي براي بازگشت خود و فرزندش به وطن به عمل مي آورد . او زنداني شدن فرزندش را ناشي از سوء تفاهم دانسته ، به باكو باز مي گردد. شش ماه در باكو به حالت قرنطينه مي ماند . دادخواهي هاي مستمر او گوش شنوايي نمي يابد . قيات خان در اواسط مارس 1842 ميلادي به علت ناتواني و كهولت سن با از دست دادن بينايي چشمانش در سن 89 سالگي در زندان تفليس غريبانه از دنيا مي رود .
از کتاب سرداران ترکمن برگردان به فارسی عبدالعظیم مامی زاده
منبع :کتاب سفرنامه مازندران
|
سند شماره ۸۰:تقاضاي تجار گمش تپه براي ايجاد بلديه و پستخانه در منطقه مذكور منبع : فهرست اسناد کتاب اسنادي از اصناف وانجمنهاي دوره رضاشاه، در دو جلد | |
|
آبسکون
نویسنده: جعفر شعار صادق سجادی 1
آبَسْكون، يا آبُسْكون، آبِسْكون، جزيره يا بندرگاهي كهن در جنوب شرقي درياي خزر و شمال باختري استراباد در مصبّ رود گرگان كه جغرافيدانان متقدم طول شرقي آن را 79 و 45 و عرض شمالي آن را 37 و 10 يا 15 تعيين كردهاند (ابوالفدا، 36؛ وثوق زماني، 29، به نقل از خواجه نصير). با اينهمه، اكنون محل دقيق آن شناخته نيست و كساني آبسكون را در محل روستاي خواجه نفس كنوني يا جزاير آشوراده ميدانند، يا احتمال ميدهند كه با رود سكاندا در هيركانياي قديم كه بطلميوس از آن ياد كرده مربوط بوده است (ايرانيكا؛ دانشنامه)، اين نظر و احتمال بر آگاهيهاي قطعي تاريخي تكيه ندارد، ولي حدس بارتولد كه آن را در حدود گمش تپه يا گميشان ميداند، با توجه به طول و عرض جغرافيايي اين دو منطقه، از اعتبار بسيار برخوردار است، خاصه كه محتمل است مقصود ملاشيخعلي گيلاني (ص 50) از تميشة نزديك ابسكون، همين گميشان يا گميشه باشد. گذشته از آن، روايات مورخان و جغرافيدانان در اينكه آبسكون بندرگاهي بر كران دريا يا يكي از جزاير خزر بوده است، با يكديگر اختلاف دارد و ترجيح يكي بر ديگري خالي از دشواري نيست. به هر حال، برخي آن را جزيره دانستهاند (مستوفي، 239؛ جويني، 2/115؛ بناكتي، 240). از سوي ديگر، محمد خوارزمشاه هم بايست به جزيرهاي گريخته باشد تا از دست مغولان در امان بماند، خاصه كه گفتهاند مغولان حتي كشتي او را كه به سوي آبسكون «از جزاير دهانة نهر گركان در داخل درياي خزر» ميرفت (اقبال، 424) تيرباران كردند، اما از قراين ديگر تاريخي، از جمله اشارت دو مأخذ كهن (مسعودي 2/25؛ اصطخري، 173) و نيز نقشههاي جغرافيداناني چون ابن حوقل و اصطخري و نقشهاي كه در آغاز سدة 4ق/10م تهيه شده بر ميآيد كه آبسكون بندرگاهي پراهميت بوده است و همين اهميت سبب شده كه درياي خزر، نام آن را برگيرد و در بسياري از مآخذ تاريخي از آن به نام درياي آبسكون ياد شود؛ شايد كليد حل اين تناقض اين نكته باشد كه «جزيرة درياي آبسكون» را از باب حذف و اضمار، جزيرة آبسكون ناميدهاند.
دربارة پيشينة تاريخي اين بندر، آگاهيهاي چنداني به دست نيامده جز آنكه انصاري دمشقي (د 727ق/1327م) تصريح كرده كه بندرگاه آبسكون را قباد ساساني بنا كرده است (ص 226). اگرچه قراين تاريخي كه اين معني را اثبات كند در دست نيست، ولي با توجه به اين معني كه در روزگار قباد تركان به طبرستان حمله كردند و قباد پسر خود كاووس يا كيوس را مأمور سركوب آنان كرد و وي را امارت طبرستان داد، احتمال صحت اين قول را يكسره نميتوان نفي كرد، به ويژه آنكه منطقة دهستان در 50 فرسنگي آبسكون، مرز ايلات ترك از قوم غز بوده است (اصطخري، 173، 177؛ بارتولد، تذكره، 2/144) و اينان احتمالاً از همانجا به طبرستان يورش بردهاند. پس از اسلام نيز اين منطقه كه درگاه گرگان و راه ارتباطي مهمي به شمار ميآمده، 3 بار، ميان سالهاي 266ق/880م تا 301ق/913م، آماج يورش روسها و پايگاه حملات بعدي آنان به گيل و ديلم گشته است (ابن اسفنديار، 266؛ مسعودي، 2/20؛ اشپولر، 459).
به هر حال، در سدة 4ق/10م، آبسكون بندري بزرگ و معتبر (ابن حوقل، 325) «و جاي بازرگانان همة جهان» (حدود العالم، 144) بوده كه افزون بر اهميت بازرگاني يعني مركزيت تجارت ابريشم (لسترنج، 404) و پوست و ماهي، خط دفاعي در برابر تركها هم به شمار ميرفته (رابينو، 142، 143) و نيز راه ارتباطي شرق خزر به بابالابواب، گيلان، ديلم و بسياري از سواحل درياي خزر بوده است. مقدسي (2/525) نيز به آبسكون به عنوان «درگاه گرگان و بارانداز آن دشت پهناور» و به مسجد جامع و بازار و باروي آن اشارت كرده است. اطلاق «مدينه» يا شهر بر ابسكون (مثلاً ياقوت، 1/55، 91؛ حدود العالم، 49) نيز مسلم ميدارد كه در آنجا جامعي و منبري بوده است. نيز اصطخري آن را بهترين بندرگاه دانسته است (ص 173). به ناچار اين محل اهميتي داشته كه فخرالدوله بويهي آن را به اضافة گرگان و دهستان به ولايت اميرتاش، سپهسالار معزول سامانيان داده است (مرعشي، 134). اما پيداست كه آبسكون به تدريج اهميت خود را از دست داده، زيرا در سدة 7ق/13م از آن به عنوان «ديهي خرد» بر ساحل دريا ياد گشته است (بكران، 31). ظاهراً نزديك به همان ايام، پس از يورش مغول و شكستن سد جيحون و تغيير مسير آن به سوي خزر (مستوفي، 239؛ بارتولد، گزيدة مقالات، 4؛ اقبال، 427)، به تدريج آبسكون را آب گرفته است (لسترنج، 404). نيز چنانكه هدايت گفته است: آبسكون نام رودي در سه فرسخي استراباد است كه از سوي خوارزم ميآيد و به درياي خزر ميريزد و محل ريختن آن را آب سكون نيز گويند (ص 39). همو گويد كه چون اميرزاده مهدي قلي ميرزا حاكم مازندران خواست بركنار دريا بنايي بسازد، آثاري ظاهر شد و هدايت حدس ميزند كه آن آثار، بقاياي آبسكون كهن است (ص 30)، اما پس از آن خبري از آثار مزبور يا بندرگاه آبسكون برجاي نيست.
مآخذ: ابن اسفنديار، محمد بن حسن، تاريخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال، تهران، كتابخانة خاور، 1320ش؛ ابن حوقل، ابوالقاسم محمد، صورةالارض، بيروت، مكتبةالحياة، ص 324؛ ابوالفدا، اسماعيل، تقويمالبلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاريس 1840م، ص 438؛ اشپولر، برتولد، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ترجمة جواد فلاطوري، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1364ش؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك و ممالك، به كوشش ايرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1347ش، ص 170، 182؛ اقبال، عباس، تاريخ ايران، تهران، خيام، 1362ش؛ انصاري، دمشقي، شمسالدين محمد، نخبةالدهر، به كوشش مهرن، لايپزيگ، 1923م؛ ص 147؛ ايرانيكا؛ بارتولد. و، تذكرة جغرافياي تاريخي ايران، ترجمة حمزة سردادور، تهران، تونس، 1358ش؛ همو، گزيدة مقالات تاريخي، ترجمة كريم كشاورز، تهران، اميركبير، 1358ش؛ بكران، محمد بن نجيب، جهان نامه، به كوشش محمد امين رياحي، تهران، ابن سينا، 1342ش، ص 81؛ بناكتي، داود بن ابي الفضل، تاريخ، به كوشش جعفر شعار، تهران، انجمن آثار ملي، 1348ش؛ جويني، عطاملك، تاريخ جهانگشا، به كوشش محمد قزويني، ليدن، 1937م؛ حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، طهوري، 1362ش؛ دانشنامة ايران و اسلام؛ رابينو، ل. سفرنامة مازندران و استراباد، ترجمة غلامعلي وحيد مازندراني، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1343ش، ص 139؛ لسترنج، گاي، سرزمينهاي خلافت شرقي، ترجمه و نشر كتاب، 1343ش، ص 139؛ لسترنج، گاي، سرزمينهاي خلافت شرقي، ترجمة محمود عرفان، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1337ش، ص 405؛ مرعشي، ظهيرالدين، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، به كوشش عباس شايان، تهران، 1333ش؛ مستوفي، حمدالله، نزهةالقلوب، به كوشش گاي لسترنج، ليدن، 1331ق؛ مسعودي، علي بن حسين، مروج الذهب، به كوشش باربيه دومنار، پاريس، 1877م؛ مقدسي، محمد بن احمد، احسن التقاسيم، ترجمة علينقي منزوي، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، 1361ش؛ ملاشيخعلي گيلاني، تاريخ مازندران، به كوشش منوچهر ستوده، تهران بنياد فرهنگ ايران، 1352ش؛ وثوق زماني، ابوالفتح، آشوراده و هرات، تهران، نشر گويا، 1363ش؛ هدايت، رضاقلي خان، سفارتنامة خوارزم، به كوشش علي حصوري، تهران، طهوري، 1356ش؛ ياقوت حموي، ابوعبدالله، معجمالبلدان، به كوشش ف ووستنفلد، لايپزيگ، 1866ـ1870م.
منبع : سایت دایره المعارف بزرگ اسلامی
محمود مرادي گمش تپه
شيوه معمول و متداول در نامگذاري يك منطقه يا محدوده خاص همواره اينست كه كارشناسان و آگاهان امر با بررسي وجوه مختلف شرايط اقليمي اجتماعي و فرهنگي آن منطقه با لحاظ كردن حداقل يك يا چند ويژگي بارز و برجسته نامي در خور و مورد قبول يك جامعه بر آن انتخاب كنند تا از اين رهگذر مردمان آن ديار به آن افتخار كنند . چيزي كه به نظر مي رسد در مورد زادگاه نگارنده اين سطور «كميش دپه» اين اصول نامگذاري رعايت نشده است . كلمه «كميش» به معناي نقره و كلمه «دپه» در مفهوم تپه نام زيباي «تپه نقره» را در اذهان متصور مي كند امري كه با توجه به بافت طبيعي و وجود تپه قديمي در شمال شهر به عنوان نمونه اي از هويت تاريخي آن معقول به نظر مي رسد و نقطه ابهامي جهت كنكاش و تأمل در معناي لغوي اين كلمه در افواه عمومي و نزد پژوهشگران مسايل تاريخي و اجتماعي ايجاد نمي كند . اما در حال حاضر از سوي مسئولين شهري ناهماهنگيهايي در مورد انتخاب كلمه كميش دپه در تابلو سردر ادارات مشاهده مي شود كه گوياي نوعي سردرگمي وتعارض ميباشد. گواه اين مدعا اينست كه در شيوه نوشتاري صحيح نام شهر نه تنها در نمايه هاي اداري بلكه در اسناد مكتوب هويتي اشخاص نيز همواره تفاوت هاي فاحشي مشاهده مي شود كه استفاده از كلمات متنوع گمش تپه ، گمش دفه و كمش دفه تنها بيانگر گوشه اي از اين بي توجهي در استفاده از يك نام واحد رسمي مي باشد كه هر شهروندي مي تواند با قدري تأمل در محيط پيرامون خويش به اين تناقض پي ببرد . اما اين تنها شروع قصه مكرر مظلوميت مردمان اين شهر در موضوع فوق الاشاره مي باشد چرا كه در سطحي يالاتر مدتها قبل كارشناسان به ظاهر خبره در امور تقسيمات كشوري دست به شاهكار بزرگتري زده اند و با ساعتها تأمل و تعمق در نامها و واژه ها واز همه مهمتر از روي دلسوزي براي مردمان اين ديار فراموش شده ! نام نامسماي «گميشان» را براي اين شهر با لحاظ كردن روستاهاي تابعه انتخاب كردند كه راقم اين سطور با بضاعت اندك علمي خويش علي رغم بررسي و استعلام از افراد مطلع و صاحب فن هنوز نتوانسته است به اين حقيقت دست يابد كه نام شهري كه در روزگاران شكوه و رونق خويش به گواه اسناد و مدارك تاريخي و جغرافيايي به «كميش دپه» معروف بوده است چگونه و با استناد به كدام ويژگي بارز و مشهور به يكباره اينگونه مبهم و بي هويت تغيير كند ؟! اصولا چه نيازي احساس مي شد در شرايطي كه مردمان همه جوامع به نوعي در صدد حفظ باورها و تعلقات گذشته خود هستند فارغ از حل ساير مشكلات اقتصادي و اجتماعي اين مردم ، مسئولين امر در آنزمان وقت و انرژي را مصروف اين كار بكنند كه در نقشه رسمي كشورمان اين شهر با نام گميشان شناخته شود . كه از لحاظ مفهوم لغوي و بار معنايي حداقل بر مبناي دانش يوميه و مورد قبول همگان كلمه اي بي هويت و مطرود از نگاه مردم اين شهر مي باشد . در مورد اين كلمه چند ديدگاه وجود دارد از جمله : بعضي از سروران در دفاع از اين نامگذاري معتقدند كلمه گميشان به صورت تركيبي از كلمه گميش (يا به تعبيري مضحك تر گميش ) و پسوند «ان» در معناي مكان مي باشد به بياني ديگر به نوعي گميشان را محل وفور حيواناتي چون گاوميش در زمان هاي نه چندان دور مي دانند كه هيچ توجيه و برهان عقلي در جهت تأييد اين مطلب حداقل از ديدگاه تاريخي وجود ندارد و ادعايي بي پايه است شايد اگر كلمه گميش را در معناي «كميش» (نقره) بكار مي بردند تا حدودي بار معنايي آن به عنوان مكان وفور نقره بيشتر مورد قبول و تأمل بود هر چند كه در صورت وجود چنين ذهنيتي بايد كلمه «كميشان را انتخاب مي كردند تا اين كلكسيون بي معنايي كامل گردد. از سوي ديگر ديدگاهي نيز وجود دارد كه از سوي بسياري از دلسوختگان مسايل خورد و كلان اين شهر از باب طنز ارائه مي شود كه در جاي خود قابل تأمل است ، از ديدگاه آنان گميشان از دو كلمه تشكيل شده است كلمات «گم» و «ايشان» كه با حذف قرينه لفظي «بار» از ديد دستوري مي توان گميشان را اين گونه تعريف كرد «گم باد ايشان» كه خارج از حيطه طنز حداقل اين تعبير را در مورد ديار فراموش شده و گم گشته در عرصه استفاده از امكانات و تسهيلات به حق چندان دور از ذهن نمي دانم . قرار گرفتن در اوج محروميت از لحاظ اقتصادي به دليل عدم اتصال به شاهراه هاي ارتباطي و اقتصادي عدم استفاده بهينه از نعمت درياي خزر جهت تأمين معاش مردم ، بالابودن نرخ بيكاري جوانان شهر ، عدم ارتقاء بخش گميشان به شهرستان عليرغم تلاش هاي مسئولين منطقه به عنوان بزرگترين آرزوي مردم ، انتقال طرح هاي تجاري و اقتصادي به مناطق ديگر علي رغم اعلام رسمي و غير رسمي در جرايد و رسانه ها ، بي توجهي در جهت بازارچه مرزي با كشور تركمنستان به عنوان طرح اقتصادي ، عدم توجه دلسوزانه مسئولين شهري در حيطه هاي اجتماعي و زيست محيطي و غيره و بيانگر اين نكته است كه گميشان به عنوان «مادر شهرهاي صحرا» با مردماني قانع و صادق به توجه و مساعدت بيشتري نياز دارد چرا كه در اوج محروميت و گمنامي به حال خويش رها شده است تا شايد دستي از غيب فرو آيد و ياريگرمان باشد و اين بار به سرمنزل مقصود برساند .
مدیر وبلاگ
* موراويو در سفرنامه خود راجع به تركمنستان و خيوه (1232 ) مي نويسيد : بنا به اظهار تركمن ها گمش تپه تا چندي قبل از سفر به آنجا ( 15-1814 مسيحي ) جزيره اي بوده است .
وينويچ نيز بيان مي كند كه دو هزار خانوار تركمن ها در گمش تپه بوده اند .
* عزالدله و ملكونوف ( 1883 ميلادي )
« در دو ورستي كناره درياي و آنجا ديواري است به طول 250 ذرع (و ) به ارتفاع 5 ذرع از ريگ پوشيده و استخوان آدمي در آن نمايان ، همانا در قديم جايگاه استوار قلعه قزل آلان بوده ، آثار برجها و خانه ناي مدور و آبگين ريزه بسيار زياد است . ملت چادرنشين (دارد ) هواي آنجا در تابستان بسيار بد ( است ) . از گرگان تا استر آباد يك روز است .
* آرمينيوس وامبري ( 141 سال پيش )
« در هر دو ساحل رودخانه ارودگاه گمش تپه ظاهر شد كه مننظره آن مانند صدها كندوي عسل بود كه در فضاي كوچكي دايره وار پشت سرهم قرارداده بودند »
* رضا شاه در كتاب سفرنامه مارندران ( 1305 شمسي )
« قصبه كمش تپه مخلوطي است از آلاچيق و عمارات دو طبق چوبي آن را از خانه ها مجزا مي سازد ، رنگهايي كه به چوب بست خانه و ديوار اطاق و سقف عمارات زده اند . بيشتر به جلوه اين قصبه مي افزايد خانه « آشور خوزين » را كه از معاريف كمش تپه است براي قرارگاه من تخصيص داده بودند اين خانه از قالي هاي تركماني با مبل هاي مد روسيه مخلوط گشته ، چيزي بيشتر سليقه صاحبخانه را تائيد مي كرد اين بود كه حمام را هم ضميمه عمارت كرده بود و فراموش نكرده بود ، شست و شو و نظافت شرط اول زندگي بشري است . در ديوار شرقي و ضلع شمالي يكي از اطاقها دو قطعه بود در يكي به خط نستعليق درشت نوشته بود « يا عبدالكريم شرقي » و در ديگري « عبذالرشيد شمالي » ، مي گويند اين دو نفر از اوليل تراكمه هستند . بايد معمولا در ضلعهاي جنوبي و غربي هم دو قطعه ديگر به نام اوليا مغربي و جنوبي ،
براي حفظ خانه از چهار سو از هر چها سو آويخته باشند . كمش تپه به معناي « تپه نقره اي » است اين تپه اي است كوچك در طرف شمال قصبه حاليه ، به شكل جناغ ، اين قوم هر سال مقدار كثيري محصولات با روسيه و گيلان تجارت مي كند . در گمش تپه حمام عمومي نيست . ميان اهالي گدايي و سئوال
عيب است . در اين قريه هيچ گدايي ديده نمي شود ، كمش دپه داراي سه هزلر خانوار است و به يازده محله تقسيم مي شود . در هر محله مسجدي از چوب ساخته شده است . موعظه را هر كس مي تواند انجام دهد علت آن نيز به قول تراكمه نبودن اوقاف است . در كمش دپه دو مكتب خانه داير است كه يكي مسافري است كه تازه از خيوه آمده است و چهار شاگرد دارد و ديگري قدري قديمي است سي شاگرد جمع شده است هفت ماه قبل بنا به امري كه به رئيس تيپ شمال « سرتيپ زاهدي » دادم در مراكز مهم جعفر باي ( منظور كمش تپه - خواجه نفس - امچلي « بناور » ) سه باب مدرسه به طرز جديد افتتاح شد و اولاد تراكمه با شوق و ذوق زياد مشغول تحصيل هستند .
* ورود محمد علي شاه به گمش تپه
? مسلم آ‹ بود كه او وين ، جائيكه در آن به آ رامي و در عزلت مي زيست . بي سرو صدا ترك كرده و بعد از گذشتن از سراسر خاك جنوب روسيه با تعداد چشمگيري از هوادارانش و چند صندوق محتوي جنگ افزار و مهمات به طور ناشناس در باكو سوار كشتي شده بود . و بعدها - حدودا در نيمه ژوئيه 1911 ( جمادي الثاني 1329 ) - خبر پياده شدن او در گوموش تپه واقع در كناره جنوبي درياي خزر فاش شد . اين اقدام شاه در حد خود كاري برجسته بود .
? در و گير و دار شكست محمد علي ميرزا ، وي و برادرش شعاع السلطنه گريختند و خود را به كشتي رسانيد و به جانب گمش تپه ( گميشان ) روانه شدند .
محمد علي قور خانجي صولت نظام ( 1321 شمسي )
« طايفه جعفر باي ساكن گمش تپه از حيث پاكي و تميزي و ثروت نخستين طايفه يموت است و به واسطه آمد وشد روسها از حيث مبل و لباس خيلي خوبند و همه صبحها خودشان را با صابونهاي معطر شسته و در زمستان با گالش و پوتين و نيم پالتو راه مي روند امروز در گمش تپه 150 باب مغازه كوچك از روسيه وارد كرده اند و خيلي قشنگ است . بازارشان روحي دارد و همه قسم اقمشه ، روي و خرازي و سماور و ظروف و آرد حاجي طرخان و قند چايي روسي به فروش مي رسد .
منابع :
1- ه . ل ، رابينو ، مازندران و استرآباد ص 149
2- عز الدوله و ملكونوف ، سفر نامه ايران و روسيه « نواحي شمال ايران » به كوشش محمد گلبن – فرامرز طالبي ، ناشر دنيا ي كتاب ، 1363 ، ص304
3 – وامبري ، آرمينيوس ، سياحت درويشي دروغين در آسياي ميانه ، ترجمه فتحعلي خواجه نوريان ،
تهران : شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، 1365 ص68
4- سفر نامه مازندران در عهد رضا خان - نشر مركز پژوهشي ، ص76
5- اوكانر ، فردريك ، از مشروطه تا جنگ جهاني اول ، مترجم حسن زنگنه ، تهران : نشر فانوس ، 137۶
6- ذبيحي . مسيح ، استر آباد نامه ، تهران : چاپخانه -- ، 1384 ، ص 45